از شرح قصّه تو بیان آب میشود...



‌مست از غم توام، غم تـو فرق می کند

محو تـوام که عالمِ تـو فرق می کند


یک دم نگاه کن که مـرا زیر و رو کنی

باید عوض شد، آدم تـو فرق می کند


تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟

آقای مهربان! کم تـو فرق می کند...




منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است

دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است


غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست

جز این خیال ندارم، خدا گواه من است...





آمدی جانا گل رویت دل از عالم ربود

هر نخ از سجاده ی مویت دل عالم ربود




وقتی خدای خلقت او را تمام کرد

این جمله گفت: "آنچه که عشقم کشید شد"

 



کیست آن بنده زیبنده بجز نفس حسـین
که به لطفی اثر از قهر برَد یزدان را؟




طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست
در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست...



خمیده…تشنه…شکسته…غریب گردیدی

شبیه حضرت "شیب الخضیب” گردیدی...




حتی اگر که مدح تو را صد کتاب کرد

کی میشود فضائلتان را حساب کرد؟!


هر حاجتی که پیش خداوند برده ام

گفتم به حقِّ زینب و او مستجاب کرد




علی کسیست که عالم گدایِ قنبرِ اوست
اگرچه گوشه ی پیراهنش رفو دارد



اگرچه رند و خراب و گدای خانه به دوشم
گدایی دَرِ عشقت، به سلطنت نفروشم...



قرصِ ماهت رسید یا سلطان

قرصِ نانی به این گدا بدهید...