از شرح قصّه تو بیان آب میشود...

۶۶۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Shia» ثبت شده است



سر روی دیوار غریبی گریه میکرد
حالا که فهمیدست اسرار مگو را

خیبرشکن را داغ پهلویی شکسته
دیگر نیازی نیست تا بغضی گلو را...



هر کس که نداند تو که بهتر دانی

در خانه چرا نقاب بستم؛ نه حسن؟


امروز چه ساکتی حسن جان چه شده؟

(گفت:) مادر به خدا حسین هستم، نه حسن...




آری شکستند و شکستند و شکستند

هم حرمتش را هم دلش را... هم بماند...




مریم پیِ زیارتت آید اگر به قم

اقرار می کند که همانا تو برتری




ای کشته ی مژگانِ سیاه تو سپاهی
ما نیـز هلاکیم، به ما نیـز نگاهی...



درد اگر درد تو باشد چه خیالیست حسین
دلخوش داشتن خوب ترین دردسرم...



به احترام محمّد زمین تبسم کرد

تو آمدی و جهان دست و پای خود گم کرد




تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

  هنوز مهر تو باشد در استخوان، ای دوست




بگو به منکر مـولا که در شب هجرت
خلیفه های دروغین چکار می کردند؟




قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم
بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست