از شرح قصّه تو بیان آب میشود...

۶۹۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Shia» ثبت شده است



اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان

مرا ببخش نمردم پس از محرمتان...




دو دست بر کمرش، مثل مادرش زهـرا

شکست بال و پرش، مثل مادرش زهـرا


گریست چشم ترش، مثل مادرش زهـرا

ندید دور و برش، مثل مادرش زهـرا...




از تو بعید نیست جهان عاشقت شود
شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود

از تو بعید نیست قیامت کنی و بعد
خاکستر جهنمیان عاشقت شود...



پیـاده محضِ تسلّایِ قلبِ خواهرتان
وظیفه بود بیایم... ببخـش جاماندم



راهیان حرمش، خنده کنان گریانند

کس ندیده است چنین، حال و هوای دگران




هوای بی کسی ام بود، آشنای تو گشتم

خیالِ عـمرِ ابد داشتم، فدای تو گشتم


علیلِ کوی تو از هر طبیب و درد معاف است

خیالِ عافیتم بود، مبتلای تو گشتم...




آلـوده تر زِ من نبـوَد بر دَرَت ولی
آقـاتری از اینکه برانی مرا حسـین



اشکی چکید و چشم، شب جمعه تار شد

زهرا (س) رسید، کرب و بلا بیقرار شد


هشتاد و چهار کودک و زن گریه می کنند

پشتِ سری که زینتِ آن نیزه زار شد




آنقدَر وصفِ تو با بیت و غزل ها گفته ام

حافـظ از شیراز سویِ کـربـلا راهی شده...




چو عشق اوست پناه دلِ شکسته من
جهان و هرچه در اوست در پناهِ من است